The China Hustle یا «فریب چین» عنوان مستندی آمریکایی است که در سال 2017 توسط مستندساز معروف Jed Rothstein ساخته شد. این مستند به بررسی اتفاقاتی میپردازد که پس از بحران بزرگ 2008 در بازارهای مالی آمریکا رخ داد و روایت آن درسهای زیادی برای افراد علاقهمند به بازارهای مالی بهخصوص معاملهگران فارکس دارد. کسب امتیاز 7.1/10 در IMDb و امتیاز بالای 80% در Rotten Tomatoes نشان از کیفیت بالای این مستند دارد.
مستند The China Hustle در چه مورد است
بحران اقتصادی بزرگی که در سال 2008 در آمریکا رخ داد تبعات زیادی داشت. ورشکستگی برخی بروکرها و صندوقهای فعال در فارکس و سایر بازارهای مالی، از بین رفتن دارایی بسیاری از مردم در بازار سهام و کاهش ورود نقدینگی به بازارهای مالی آمریکا و سپس سایر کشورها از جمله این تبعات است.
آسیبهای اقتصادی ناشی از این بحران بهمرور دامنهی سایر کشورهای غربی را هم گرفت و اگر در برابر آن اقدامی نمیشد بهزودی تبدیل به یک اَبَربحران میشد و بازارهای مالی جهانی ازجمله فارکس در سطح گسترده با مشکلات جدی روبرو میشدند. درست در همین نقطه تمام نگاهها به شرق معطوف شد، یعنی چین! گویا توطئهی جدیدی در کار بود و کیسههای جدیدی برای دارایی سرمایهگذاران دوخته شده بود. حداقل مستندات ارائهشده در این فیلم چنین چیزی را نشان میدهد.
چین بهعنوان تنها کشور صنعتی معرفی میشد که تبعات بحران بزرگ دامنش را نگرفته بود. صنایع آن در حال پیشرفت روزافزون بودند و این باور القا میشد که محال است سرمایهگذاریای در چین صورت بگیرد و با ضرر روبرو شود. این باور تنها مختص به آمریکا نبود و از آمریکا به سایر کشورها هم سرایت کرده بود. این باور اثر خود را بر فارکس هم گذاشت. بهطور مثال میبینیم که در فاصله سالهای 2008 تا 2012 ارزش یوان چین در مقابل دلار در بازار جهانی فارکس یک جهش تاریخی بی تکرار داشت. مشخصاً معاملهگرانی که در طول شکلگیری این حباب قیمتی موقعیت long گرفته بودند، سود خوبی نصیبشان شد. از اواخر سال 2013 ترکیدن این حباب شروع شد و حال نوبت آن دسته از معاملهگران فارکس بود که وجود این حباب قیمتی را تشخیص داده بودند و میتوانستند با خیال راحت از موقعیت short خود کسب سود کنند.
اما برگردیم به بازار سهام آمریکا! بانکهای متوسط آمریکایی، شرکتهای کمارزش چینی را به چشم معادن بزرگ طلا میدیدند. در فاصله سالهای 2007 تا 2012 این بانکها با برگزاری سمینارها، مهمانیها و حتی دعوت چهرههای معروفی مثل رئیسجمهورها و مقامات، مردم را ترغیب به سرمایهگذاری در شرکتهای چینی میکردند، اما این سرمایهگذاریها به مستقیم صورت نمیگرفت. شیوه پهن کردن دام برای سرمایهگذاران به این شکل بود که شرکتهای کوچک و خصوصی چینی توسط بانکها و موسسههای سرمایهگذاری آمریکایی شناسایی میشدند. همزمان برخی شرکتهای آمریکایی در بازار سهام آمریکا حضور داشتند که معاملات سهمامشان رونق چندانی نداشت. عمده آنها شرکتهای سطح پایین بودند، اما درهرصورت در بازار سهام آمریکا حضور داشتند و همین حضور به آنها اعتبار میبخشید.
پس بانکها و موسسات سرمایهگذاری از طریق پیدا کردن چند میانبر قانونی موفق شدند حدود 400 شرکت چینی بهدردنخور را با این شرکتهای سطح پایین آمریکایی ادغام کنند و با تبلیغات گسترده و با کمک اسناد ساختگی قیمت سهام این شرکتها را چندبرابر ارزش واقعی آنها نشان دهند. مثلاً سهام شرکتی را که کمتر از 1 دلار ارزش داشت، به بیش از 10 دلار میرساندند و ادعا میکردند که تمام اسناد مالی شرکت توسط حسابرسان مستقل معتبری تایید شده است. ترفندی که استفاده میکردند این بود که از طریق دستکاری در سیستم رتبهبندی حسابرسان مستقل، موسسات کم اعتبار را معتبر جلوه میدادند و اظهارات این موسسات خودساخته را مبنای تبلیغات خود برای اعتباربخشی به شرکتهای ادغامشده قرار میدادند.
بروکرها و موسسههای خرید و فروش سهام هم با این موضوع مشکلی نداشتند، چون آنها درهرصورت کارمزد معاملاتی خود را دریافت میکردند. هرچه معاملات بیشتر رونق میگرفت این بروکرها هم کارمزد بیشتری نصیبشان میشد.
دراینبین برخی شرکتهای پوششی (Hedge fund) کوچک متوجه موضوع شدند. این شرکتها در ابتدا گروههای تحقیقاتی نامحسوسی را به چین فرستادند. وظیفه این گروههای تحقیقاتی بررسی صحت ادعای شرکتهای چینی در مورد میزان تولید و فروششان بود. این گروهها مدارک مستندی را جمعآوری میکردند که نشان میداد ادعاهای یک شرکت در مورد فروش و سودسازی خود کاملاً دروغ است. شرکتهای پوششی در ابتدا موقعیتهای short روی سهام این شرکتها باز میکردند، سپس اسناد جمعآوریشده را منتشر میکردند. نتیجه آن سقوط ارزش سهام این شرکتهای توخالی و کسب سود توسط شرکتهای پوششی بود. درنتیجه چنین اقداماتی ارزش سهام شرکتهای زیادی در فاصله سالهای 2007 تا 2013 سقوط کرد. مجموع داراییهای بربادرفته سرمایهگذاران طی این مبادلات رقمی بین 20 تا 50 میلیارد دلار بود.
یک ضربالمثل جالب چینی در این مستند میگوید «ماهی رو فقط تو آب گلآلود میشه گرفت». میبینیم که بانکها و موسساتی که درآمد اصلی آنها از کارمزدهای معاملاتی است، چطور آب را برای گرفتن ماهیهای خود گلآلود کردند.
در فارکس، هم برای بروکرها و بازارگردانها چندان تفاوتی ندارد معامله در کدام جفت ارز و حتی در کدام جهت صورت بگیرد. برای آنها حتی اهمیتی ندارد که معاملهگر خرد از معامله خود کسب سود کند یا دچار ضرر شود. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که «معامله صورت بگیرد».
پس اگر میبینید بروکر شما امکانات و پیشنهادات ویژهای را برای یک ابزار معاملاتی جدید معرفی میکند این لزوماً به معنای اعتبار قائل شدن برای آن ابزار یا نماد نیست. یادتان باشد بروکر شما مسئول سود و زیان شما نیست. این شما هستید که با طراحی استراتژی معاملاتی خود و رعایت اصول معامله در فارکس، سود خود را میسازید. بروکرهای فارکس صرفاً ابزار رسیدن به این سود را در اختیار شما قرارمیدهند، ولی رسیدن به سود را تضمین نمیکنند.
