سکوت بانک مرکزی در برابر دلار ۱۲۰ هزار تومانی ادامه دارد
دیگر نمیتوان با جملات تکراری مثل «هیجانات زودگذر» یا «التهاب بازار» از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد. وضعیت فعلی بازار ارز و تورمی که لحظه به لحظه بالا میرود، نشاندهنده یک بیماری مزمن در تصمیمگیریهای بانک مرکزی است. امروز سوال اصلی مردم و کارشناسان یک چیز است: با این کارنامه ضعیف، چرا رئیسجمهور همچنان محمدرضا فرزین را در صندلی ریاست ساختمان شیشهای میرداماد نگه داشته است؟
انکار واقعیت؛ از نرخ «تلگرامی» تا گرانی واقعی
محمدرضا فرزین بارها نرخهای بازار آزاد را «نرخهای تلگرامی و غیرواقعی» نامیده است. اما پارادوکس ماجرا همینجاست: همان نرخهایی که آقای رئیسکل آنها را قبول ندارد، مبنای قیمتگذاری تمام کالاها در بازار و زندگی مردم شده است. وقتی سیاستگذار نمیتواند به بازار سیگنال درستی بدهد، بازار راه خودش را میرود.
کارنامه فرزین: ۱۹۰ درصد گرانی دلار
وقتی فرزین ریاست بانک مرکزی را تحویل گرفت، دلار در کانال ۴۰ هزار تومان بود. امروز که صحبت از دلار ۱۲۰ هزار تومانی است، شاهد رشدی بیش از ۱۹۰ درصد در دوران مدیریت او هستیم. چرخه تکراری سیاستهای بانک مرکزی در این دو سال اینگونه بوده است:
انکار افزایش قیمتها
تزریق محدود ارز برای نمایش کنترل بازار
عقبنشینی موقت قیمتها
و در نهایت، جهش دوباره و شدیدتر قیمتها!
وعدههای توخالی و تیم غیرمتخصص
مرتضی افقه، اقتصاددان، معتقد است که در شرایط تحریمی و بدون تولید قوی، صحبت از «تکنرخی کردن ارز» فقط یک رویاپردازی برای آرام کردن افکار عمومی است. مشکل فقط سیاستهای غلط نیست؛ بلکه انتصابات عجیب نیز مزید بر علت شده است. برای مثال، معاون ارزی بانک مرکزی فردی است که تخصص تحصیلیاش هیچ ربطی به بازار ارز ندارد و پایاننامهاش درباره سیستم اطلاعاتی ایرانخودرو بوده است! وقتی سکان کشتی طوفانزدهی ارز دست افراد غیرمتخصص باشد، نتیجهای جز این نمیتوان انتظار داشت.
تعدد سامانهها؛ دوای درد یا دردسر جدید
ایجاد مرکز مبادله، تالار توافقی، سامانههای متعدد و… هیچکدام نتوانستند جلوی سقوط ارزش ریال را بگیرند. بازار ارز به جای «تعداد زیاد سامانه»، به «یک سیاست واحد و درست» نیاز دارد. کار به جایی رسیده که برخی معتقدند اگر بانک مرکزی کلاً تعطیل شود، شاید وضعیت بازار بهتر از این مدیریتِ پرهزینه باشد!
زمان تغییر فرا رسیده است
جهش قیمتها و تورم ۶۰ درصدی محصول سیاستهای شکستخوردهای است که در دولتهای مختلف تکرار شده و فرزین نیز مجری همانهاست. مشکل امروز اقتصاد، نرخ ارز نیست؛ بلکه لجبازی بر سر سیاستهایی است که جواب نمیدهند. با این وضعیت بحرانی، ادامه حضور فرزین در بانک مرکزی چه توجیهی دارد؟
